تو را من دوست میدارم
نه قدر آب دریاها
که روزی خشک گردند شوند بیچاره ماهیها ....
تو را من دوست میدارم
نه قدر غنچه و گلها
که روزی خشک گردند برآرند آهی از دلها ...
تو را من دوست میدارم
به قدر کهکشان و ماه انجمها
که جاویدان بماند عشق من تا بودن آنها ....
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 23:28  توسط مرد بارونی و باران
|
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 11:19  توسط مرد بارونی و باران
|
+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 13:11  توسط مرد بارونی و باران
|
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 22:25  توسط مرد بارونی و باران
|

این را به یاد بسپار:
یک نفر...
یک جایی...
تمام رویاهاش لبخند توست...
و زمانی که به تو فکر می کنه...
احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه...
پس هرگاه احساس تنهایی کردی...
این حقیقت رو به خاطر داشته باش:
یک نفر...
یک جایی...
در حال فکر کردن به توست...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 22:14  توسط مرد بارونی و باران
|
یادمون باشه که هیچ کس رو امیدوار نکنیم
بعد یکدفعه رهاش کنیم چون آهسته می میره...
یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم
تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره...
یادمون باشه هیچ وقت کسی رو بیشتر از چند روز منتظر نذاریم
چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره...
یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم:
برو... دیگه نمی خوام ببینمت!!!
چون زندگیش رو ازش می گیریم...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 22:12  توسط مرد بارونی و باران
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 22:10  توسط مرد بارونی و باران
|
گفتمش : دل می خری ؟
برسید چند؟
گفتمش : دل مال تو، تنها بخند !
خنده کرد و دل زدستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای بایش روی دل جا مانده بود ......
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 21:58  توسط مرد بارونی و باران
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 23:22  توسط مرد بارونی و باران
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 17:52  توسط مرد بارونی و باران
|

در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 23:41  توسط مرد بارونی و باران
|
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 12:21  توسط مرد بارونی و باران
|
پرسید به خاطر كی زنده هستی؟ با اینكه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هیچ كس. پرسید پس به خاطر چه زنده هستی؟ با اینكه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یك بغض غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسی كه به خاطر هیچ زنده است .
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 23:17  توسط مرد بارونی و باران
|
خدایا من در کلبه فقیرانه چیزی را دارم
که تو در عرش کبریایی خود نداری
من چون تویی دارم و تو چون خود نداری
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 22:9  توسط مرد بارونی و باران
|
امام علی (ع) : همه ی کارهای خوب و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر چون قطره ای است در دریای عمیق
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 22:2  توسط مرد بارونی و باران
|